X
تبلیغات
فرهنگ همیشه ماندگار
فرهنگ همیشه ماندگار
مقالات و دستنوشته های فرهنگی وهنری اسماعیل مجللی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم فروردین 1393 توسط اسماعیل مجللی |
بحر طویل در رثای حضرت فاطمه(س)

سروده حاج غلامرضا سازگار

شهر زیبای مدینه شده آبستن صد فتنه و بیداد که تا حشر به گردون رود از حنجرة اهل ولا ناله و فریاد که در ازمنة دهر ندارد کسی این حق کشی و ظلم و ستم یاد شرافت ز میان رفته قرار از دل و جان رفته گل آرزوی ملت اسلام به تاراج خزان رفته محمد که بود جان گرامی جهان ها ز جهان رفته مدینه شده خاموش فضا گشته سیه پوش عجیب است که بعد از دو مه و نیم غدیر نبوی گشته فراموش در فتنه شده باز و سقیفه شده آغاز، عدالت ز جفا خانه نشین گشته، بیدادگری سر به در آورده، مولای دو عالم شده بی یاور و در خانة در بسته گرفته ز الم زانوی غم در بر و بر غربت اسلام کشد از دل پر غصة خود آه که آتش زده با شعلة فریاد درون ارض و سما را

 ***

 آب غسل و کفن ختم رسل خشک نگردیده که قرآن شده پامال و فراموش شده حرمت پیغمبر و دین و علی و آل گروهی که شده بندة دجال ستادند در بیت خداوند تبارک و تعالی به درون کینة مولا نه حیایی و نه شرمی ز رسول و علی و حضرت زهرا، عوض دستة گل شاخة هیزم به سر شانه نهادند، در خانه ستادند ز بیداد زبان را به جسارت بگشادند که هان یا علی از چیست که در خانه نشستی، در از قهر به روی همه بستی، اگر این لحظه در خانة خود را نگشایی نیایی به سوی مسجد و بیعت ننمایی، همه آتش بفروزیم و در خانه بسوزیم، بسوزیم حسین و حسن و فاطمه ات را که از این شورش و تهدید تن زینب و کلثوم و حسین و حسن و فاطمه لرزید، کشیدند ز دل ناله که ای ختم رسل سر به درآور ز دل خاک و ببین غربت ما را

***

در آن حادثة شوم به اذن علی آن رهبر مظلوم که مظلومی او تا ابدالدهر بود بر همه معلوم، مه برج حیا فاطمه آمد پس در گفت که ای قوم ستمکار به جرأت شده با ذات خدای احد قادر دادار، پس از رحلت پیغمبرش آمادة پیکار، چه خواهید ز آل نبی و شیر خدا حیدر کرار، ندیدید که ما در غم پیغمبر اکرم همه هستیم عزادار، دریغا که همان عهدشکن های دو روی همه غدار عوض شرم و حیا پاسخشان شد شرر نار، ز بیت¬الحرم وحی بر آمد شرر و دود سوی گنبد دوار، خدا داند و زهرا که چه رخ داد میان در و دیوار، چه با فاطمه از آن لگد و ضربت در شد به هواداری او محسن ششماهه سپر شد به خدا زودتر از مادر مظلومة خود گشت فدا شیر خدا را

***
 نفس فاطمه از درد درون قفس سینة افروخته پیچید که می خواست شود زیر و رو از نالة او شهر مدینه که به هم ریخت نظام فلک از نالة یک یا ابتایش چه بگویم که سخن در جگرم لختة خون گشته و انگار که بازوم شکسته است و یا درد کنم در دل و در سینه و در پهلویم احساس و یا مانده به رویم اثر سیلی و انگار که پشت در آن خانه ز شلاق ستم گشته تنم یکسره مجروح نه آخر مگر از آب و گل فاطمه کردند مرا خلق، نباشم به خدا شیعه اگر حس نکنم آن همه دردی که فرو ریخت به جان تن زهرا به تن پاک و شریفی که محمد زده گل بوسه چو آیات خدا بر همه اعضاش به قرآن بود این درد درون تن ما تا پسرش مهدی موعود بیاید شرر آتش جان و دل کل محبان علی را بنشاند ز عدو دادِ دل مادر مظلومة خود را بستاند، بگشایید به تعجیل ظهورش همه شب دست دعا را

***
 به خدایی خداوند در این صحنة ایجاد علی دوست¬تر از فاطمه نبود به پیمبر قسم از فاطمه بایست بگیریم همه درس ولایت، به علی دوستی فاطمه سوگند بخوانید به تاریخ و ببینید که با پهلوی بشکسته و بازوی ورم کرده و با سقط جنینش ز فشار در و دیوار و کبودی رخ چون گل یاسش به دفاع علی از جا حرکت کرد سپس یک تنه استاد و ندا داد که من در دل دشمن تک و تنها به علی یاور و یارم، نگذارم نگذارم که شود یک سر مو از سر او کم، منم و مهر و ولایش سر و جانم به فدایش، ز ازل گفتم و گویم که علی هست من و من همه اویم به خدا یا که علی را به سوی خانه برم یا که چو شش¬ماهة خود کشته در این راه شوم این من و این بازو این صورت و این سینه و این محسن مظلوم، بگیرم جلو فتنه و بیداد شما را

***
بعد از این فاجعه شد دست ستم باز و دگر کشتن اولاد علی تا ابد الدهر شد آغاز شروعش ز در خانة زهراست سپس کشتن مولا پس از آن قتل حسن پس از آن فاجعة کرب و بلا ریختن خون حسین ابن علی بود و جوانان بنی هاشم و هفتاد دو سرباز رشیدش پس از آن کودک شش ماهة معصوم شهیدش چه شهیدان عزیزی که از این سلسله تقدیم خدا گشت یکی مالک اشتر یکی عمار یکی میثم تمار یکی حجر و رشید است و سعید ابن جبیر است هزاران و هزاران و هزاران تن از اینان که بریدند سر از پیکرشان فرقة اشرار به این جرم که بودند طرفدار علی حیدر کرار و هنوز از دم شمشیر سقیفه به ستم خون محبان علی ریزد و ریزد مگر آن روز که مهدی بستاند ز عدو داد تمام شهدا را

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 توسط اسماعیل مجللی |
نوروز مبارکباد
نوروز داراي خاستگاه سرزميني است. جشن و آييني است برخاسته از مجموعه شرايط طبيعي و بن مايه هاي اعتقادي مردمان فلات ايران كه در پهنه جغرافيايي فرهنگي ايران، بي وابستگي به هيچ قوم و مذهب و گروه خاص در جان فرهنگ مردم نشسته است. وجه مشترك همه گروه هاي قومي و اعتقادي است. همه اقوامي كه به اين سرزمين آمدند و همه جريان هاي اعتقادي كه در اينجا رواج پيدا كردند، آن را پذيرفته اند، از آن مايه گرفته اند و بر آن اثر گذاشته اند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 توسط اسماعیل مجللی |

 مختصری از جشن چهارشنبه آخر سال و پیشینه این جشن : در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است. واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد. برخی از کارهایی که در این روز انجام می شود نظیر:آجیل مشکل گشای، پختن حلوا، قاشق زنی، شال انداختن و … است.

مراسمی که امروزه برپا می‌شود به طوری کلی متفاوت با آن روزگار است چون از نظر زرتشتیان آتش نماد مقدسی است و پریدن از روی آن به نوعی بی‌احترامی به آن نماد تلقی می‌شود. جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است. از نظر زرتشتیان پریدن از روی آتش بی‌حرمتی به آتش است. کوروش نیکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می داند. او در این باره می گوید: "ما زرتشتیان در کوچه ها آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می دانیم.

در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند و در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند تا هم جشن ملی خود را حفظ کنند و هم بهانه بدست دیگران ندهند و بدین ترتیب چشن سوری از حادثه روزگار مصون ماند و برای ایرانیان تا به امروز باقی ماند.

مختار ثقفی برای خونخواهی از عاملین واقعه کربلا، در شهر کوفه که بیشتر آنان عرب بوده‌اند از این فرصت سود برد و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود بسیاری از آنان را قصاص کرد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 توسط اسماعیل مجللی |
بررسی نسخ تعزیه ایران در دوران قاجار از حیث ساختار و محتوا و شیوه روایتگری

عنوان جدیدترین اثر پژوهشی اینجانب است که به زودی تقدیم خواهد شد

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم اسفند 1392 توسط اسماعیل مجللی |
گروه هنر: کارگردان و پژوهشگر تعزیه استان مرکزی از احیاء نسخه مجلس تعزیه کربلایی کاظم ساروقی از مفاخر استان خبر داد. شماره خبر : 1379108 خبرگزاری ایکنا

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 توسط اسماعیل مجللی |
با سلام چند داستان کوتاه در ادامه مطلب است که خواندن آنها خالی از لطف نیست

البته این داستانها را از سایتهای اینترنتی گرفته ام و نویسنده آنها را نمیشناسم

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند..........



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم بهمن 1392 توسط اسماعیل مجللی |

ناقالی گنده گنده

چل رفته پنجا مونده

این ،یکی از مراسم سنتی و فولکلور مردم اراک بود که اکنون حدود دو دهه است که منسوخ شده

ایران ما در مناسبتهای مختلف سال مراسم و آیینهای متنوعی داشته که بیانگر هویت فرهنگی کشور بوده

اگر کمی عمیقتر به این موضوع نگاه کنیم ،میبینیم که ایران سرفراز قرابت بسیار زیادی با هنر نمایش داشته زیرا اکثر این برنامه های متنوع که از دل دهات و روستاها بیرون آمده ،حالت نمایشی دارند البته فقط هم نمایش نبود ، بخشی از موسیقی هم یکی دیگر از هنرها بود که از دل دهات بیرون آمد ،نایب اسدالله اصفهانی میگوید من نی را از آغل گوسفندان به دربار برده ام .که این هم یکی از افتخارات روستاهاست .امروزه در کجای دنیا کشوری را سراغ داریم که در روستاهای صعب العبور آن که به راحتی نیز نمی توان تردد نمود ،محلی به نام تماشاخانه وجود داشته باشد  ولی در ایران ما در اکثر روستاها تماشاخانه موجود است .

یکی از مراسم فولکلور استان مرکزی مراسم ناقالی بود .
در این مراسم كه در چهلمین روز زمستان یعنی دهم بهمن انجام می‌شده است، چند نفر از اهالی كه فقیر محسوب می‌شدند به اجرای مراسمی به این شرح دست می‌زده اند: یك نفر كه بازیگر اصلی بوده است نقش ناقالّی یا كوسه را اجرا می‌نموده است. یك نفر هم نقش زن ناقالی را بازی می‌كرده است. نفر سومی هم توبره كش (به زبان اهالی تُربه كِش) نامیده می‌شده است كه مسؤولیت او حمل هدایا بوده است. ناقالی یك لیاس از پشم گوسفند به نام كلیجه را برعكس به تن می‌كرده است. او یك رشته زنگوله را به دور كمر خود می‌بسته ویك شلوار فراخ هم می‌پوشیده است و همچنین كلاه بلندی به صورت نقاب به صورت می‌كشیده یا كلاه نمدی بر سر می‌گذاشته یك چوب دستی بلند هم به دست می‌گرفته است و آن را به زمین می‌كوبیده و می‌رقصیده است. زن كوسه كه یك مرد بوده كه لباس زن می‌پوشیده است و اوهم رقص خاصی می‌كرده است. این گروه به صورت خنده داری در روستا حركت می‌كرده و وارد خانه افرادی كه دستشان به دهانشان می‌رسیده است می‌شده‌اند و در آن‌جا شروع به رقص كرده و ناقالی میگفته است: « ناقالی گُنده گُنده / چِل رفته پنجا مانده / میش سیفید جا مانده / بزت بزغاله بِزّا / میشت برّه بِزّا ... ». سپس كوسه یا همان ناقالی غش می‌كرده است و زن او روی او می‌افتاده و شروع به گریه و زاری می‌كرده است و می‌گفته است: « شوئَرك دیروزٌم / حالا كه مُردی به گوزُم». پس از این همه می‌خندیدند و بعد از صاحبخانه درخواست خیرات برای شوهر مردهٔ خود می‌کرده است و صاحب خانه چیزی به توبره كش می‌داده است. آن چیز ممكن بود كمی كشمش ،گندم و خوردنیهای دیگر باشد تا معاش چند روزه خانواده فقیر كوسه و همراهانش تأمین شود. این مراسم ممكن بود از صبح تا عصر به طول بینجامد.

اما درست یا غلط دیگر این برنامه ها در استان ما اجرا نمی شوند

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم دی 1392 توسط اسماعیل مجللی |
شنبه 30 آذر 1392 09:28 شماره خبر : 1343876خبرگزاری ایکنا

گروه هنر: محقق و پژوهشگر تعزیه استان مرکزی با تأکید بر عدم اجرای تعزیه خارج از اصول سنتی بیان کرد: تعزیه میراث سنتی فرهنگ ماست و فقط به شکل سنتی برای مردم پذیرفتنی است و مطلقاً نیازی به نوآوری و یا حتی مداحی در تعزیه و سایر ترفندها نداریم. (ادامه مطلب)

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم آذر 1392 توسط اسماعیل مجللی |

آيت‌الله جوادي آملي در ديدار با كارگردان و تهيه‌كننده‌ فيلم محمد(ص)


اگر عصر امروز عصر هنر است، هنرمند نباید روضه خوانی کند

بسم‌الله الرحمن‌الرحيم


بنده هم متقابلاً مقدم شما را گرامي مي‌دارم. گزارش نافع و مسرت‌بخشي را شنيدم. اميدوارم كه خداوند سعي بليغ شما را به احسن وجه مشكور كند و توفيق ارائه‌ي خدمات برتر و بهتر را به همه‌ي شما و همكاران‌تان مرحمت كند. چند نكته هست كه مربوط به فيلم، و مربوط به وجود مبارك پيغمبر (ص) است: امروز جهان با هنر زندگي مي‌كند. يك وقتي با ادبيات و شعر زندگي مي‌كرد. گاهي مثلاً يك قصيده، گروهي را ساقط مي‌كرد، گروهي را روي كار مي‌آورد. در دوران عباسيان، يك قصيده چنين تأثيري مي‌گذاشت. اين‌كه مي‌بينيد شاعري از ايران به دربار هند مي‌رود و ملك‌الشعراي هند مي‌شود، به اين دليل است كه آن‌موقع شعر مي‌توانست حرف اول و آخر را بزند. امروز هنر اين سهم را دارد(ادامه مطلب).....



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1392 توسط اسماعیل مجللی |

عجب شوری من امشب در سر بازار میبینم

تعزیه بازار در اراک پس از سی سال ،احیا شد ومحرم امسال شهروندان اراکی شاهد گونه ای از هنر تعزیه بودند که منحصر به فرد و مختص به اراکی ها بود.

در کتاب ارزشمند تاریخ تعزیه مرحوم شهیدی از تعزیه سیار اراک نیز یادی شده ولی این سنت منحصر به فرد در سال 63پرونده آن بسته شد و مردم با خاطرات آن زندگی کردند ولباسها و ابزار و آلات این تعزیه به صندوق خانه ها و پستو خانه ها رفت و هزاران حرف و حدیث را در کنار خود جای دادند.



ادامه مطلب...

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ